
نوذر آزادی
متولد سال ۱۳۱۷ در کرمانشاه و بازیگر سالهای دور تئاتر، سینما و تلویزیون.
معروفترین کار نوذر که به گمان من برای نسل ما(یعنی پس از انقلابیون)
هم آشناست سریال ایتالیا ایتالیا و بازی نوذر آزادی در نقش جعفر قاطبه است.
اما نوذر آزادی در تئاترهایی مانند دون ژوان در جهنم به کارگردانی ابراهیم
گلستان، فیلمهایی مانند زنبورک، مظفر، صمد به مدرسه میرود، خواستگار، صمد
و قالیچه حضرت سلیمان و سریالهای تلویزیونی مانند ایتالیا ایتالیا، کاف
شو، اختاپوس بازی کرده است.
نوذر آزادی بسیار با نقشهایی که به آنها جان داده است متفاوت است. اما هنوز هم گاهگاهی در نقشهایش فرو میرود و میتواند هر کسی را از خنده به دل درد بیندازد.


منبع:سايت کسوف

مدتی هستش دارم درباره حضور سردارها در فوتبال اطلاعات جمع می
کنم.متاسفانه هر اتفاقی که در ورزش ما بخصوص فوتبال که میفته متهمان ردیف
این اتفاقات در درجه اول سر مربی تیمها و در درجات بعدی کمک مربی و مدیر
عامل باشگاهها هستند ولی تا حالا دقت کردین چرا این همه سردار و سرهنگ در
فوتبال ما رخنه کردند؟؟؟
یعنی این سردارها از علم روز مدیریت و ورزش اطلاعات کافی دارند؟و چرا
افرادی که در این زمینه صاحب نظر هستند را کمتر در راس امور
میبینیم؟
افرادی که اسمشان را در زیر مشاهده می کنید تنها عده اندکی هستند که
تقریبا برای همگان شناخته شده هستند مطمئنا تعداد زیادی از این افراد در
پشت پرده دستی برآتش دارند و کمتر نامی از آنها برده می شود.
از دوستانی که سردارها و سرهنگ های دیگری را می شناسند که در فوتبال حضور
دارند خواهش می کنم نام آنها را ذکر کنند تا به این مجموعه اضافه کنم.
در پایان باید از جناب سرهنگ فرهنگ دوست عذرخواهی کنم چونکه هر چقدر گشتم نتوانستم عکسی از ایشان تهیه کنم.









1-وقتی بغض گلویم ترکید به کویر تبدیل شدم
2-از پشه پرسیدم کیستی؟ گفت: خروس بی محل
3-تنها دلخوشیم مرور خاطرات گذشته بود که آلزایمر آنرا هم ازمن گرفت
4-وقتی از زندگی سیرشدم مرگ هم برایم نازکرد
5-آنقدردرنویسندگی مهارت دارد که با چهارحرف "کتاب" می نویسد
6-چین با آن همه وسعتش با اتو صاف می شود
7- می دونی فرق وام با نارنجک چیه:
نارنجک یه ضامن داره ولی برای وام گرفتن باید صدتا ضامن داشته باشی
8-به تعداد پنجره های دنیا خورشید وجود دارد.
9-بیچاره ماهیها! چون اشک ریختنشان را هیچ کس باور نمی کند.
10-وقتی اتوبوس به ایستگاه می رسد همه به احترام او از جایشان بلند می شوند


تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گلوار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پریزاد عشق و مه آسا کشیدی
خدا رو به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه مهتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم
تو از این شکستن خبر داری یا نه
هنوز شورعشق وبه سر داری یا نه
تو دونسته بودی چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بیتاب
تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی
تو یک جمع عاشق تو صادق ترینی
همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
هنوزم تو شبهات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری
هنوزم تو شبهات اگه ماه رو داری
من اون ماه رو دادم به تو یادگاری



