نمیدونم تا حالا چیزی در مورد فیلم Body of Lies شنیدید یا نه!!!
این فیلم بر اساس رمان سال 2007 به همین اسم , از نویسنده ی روزنامه واشنگتن پست به نام David Ignatius و با کارگردانی Ridley Scott ساخته شده است. این فیلم ماجرای یکی از عوامل CIA به نام Roger Ferris است که DiCaprio (همون بازیگر معروف تایتانیک) نقشش رو بازی کرده. Rossell Crowe هم از بازیگران این فیلم است.
اما نکته جالب حضور گلشیفته فراهانی در این فیلم هستش.فراهانی در قسمت هایی از این فیلم بدون حجاب بازی کرده است.


برای دیدن تریلر این فیلم به لینک زیر مراجعه کنید:
http://www.popcritics.com/2008/08/full-trailer-for-body-of-lies-with-leonardo-dicaprio-and-russell-crowe/
جهت کسب اطلاعات بیشتر و توضیحات گلشیفته در مورد این فیلم به سایت زیر مراجعه نمائید:
http://www.cinemaema.com/NewsArticle4806.htmlاگه دنبال این هستید که هم اوقات فراغت خودتون رو پر کنید و هم اطلاعات عمومی خودتون رو افزایش بدین بهتون پیشنهاد می کنم حتما این بازی رو دانلود کنید و انجام بدین.
خیلی آسون هستش و نیاز به هیچ کرک یا سریال نامبر هم نداره.

فرزندان من. دوستان من. اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته ام. من آن را با نشانه های آشکار دریافته ام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید. کام من این است که این احساس در اعمال و رفتار شما مشهود باشد. زیرا من هنگام کودکی، جوانی و پیری بخت یار بوده ام همیشه نیروی من افزون گشته است.آنچنانکه امروز نیزاحساس نمیکنم که ازهنگام جوانی ناتوان ترشده ام.من دوستان را به خاطر نیکوییهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار دیده ام.زادگاه من قطعه کوچکی از آسیا بود. من آن را اکنون با افتخار و بلندپایه باز میگذارم. در این هنگام که به دنیای دیگر میگذرم، شما و میهنم را خوشبخت میبینم و از اینرو میل دارم که آیندگان نیز مرا مردی خوشبخت بدانند.
فرزندانم! من شما را از کودکی چنان تربیت کرده ام که پیران را آزرم (شرم)دارید و کوشش کنید تا جوانتران نیز از شما آزرم بدارند.
تو کمبوجیه، مپندار که عصای زرین سلطنتی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت، دوستان صمیمی برای پادشاه عصای مطمئن تری هستند.هرکس باید برای خویشتن، دوستان یکدل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد.
به نام خدا و نیاکان درگذشته، ای فرزندان اگر میخواهید مرا شاد کنید نسبت به هم آزرم بدارید.پیکر بیجان مرا هنگامی که دیگر در این دنیا نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک بازدهید. چه بهتر از اینکه انسان به خاک که این همه چیزهای نغز و زیبا میپرورد آمیخته شود.من همواره مردم را دوست داشته ام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت میبخشد آمیخته شوم.اکنون احساس میکنم جان از پیکرم میگسلد... اگر از میان شما کسی میخواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامیکه روی خود را پوشانده ام از شماخواستارم که پیکرم را کسی نبیند حتی شما فرزندانم.از تمام پارسیان و متحدان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر شوند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد، درود فرستند.
به آخرین اندرز من گوش فرا دارید اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید. به دوستان خودنیکی ورزید. بدرود دوستان و فرزندان .

luwak که از دانه های قهوه تغذیه میکند، فقط از پوست دانه های آن تغذیه میکند و هسته قهوه از بدن او دفع می شود که روستائیان آنها را جمع میکنند و هر کیلو مدفوع را به 850 دلار میفروشند.
از این قهوه "مرغوب" فقط سالانه 250 کیلو تهیه و به قیمت بسیار گزافی فروخته می شود!

پروفسوری
در کانادا بر روی این قهوه تحقیقاتی به عمل آورده است و مدعی است که نه
تنها این نوع قهوه باکتری بیشتری از دیگر قهوه ها ندارد بلکه کمتر هم دارد
و هیچ گونه بیماریی با نوشیدن این نوع قهوه انسان را تهدید نمی کند.
برای تهیه قهوه Kopi luwak آنها را شسته و سپس در گرمایی برابر 250 درجه سانیتگراد آنها را سرخ میکنند! کسانی که این قهوه را نوشیدند آن را بسیار نوشیدنی معرفی میکنند.

دانشمندان
علت مزه خاص این نوع قهوه را دلیل بر این میدانند که دانه های این قهوه از
روده luwak رّد میشوند و اسیدها و آنزیمهایی که با آنها قاطی میشوند باعث
میشوند که پروئتین زیادی از آنها جدا شوند که همین امر باعث خاص بودن این
نوع قهوه می باشد.

خانم
حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در
آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki زندگی میکند.
کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی
خوشگل بود.
او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود
و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده
بود گفت : " من میدانم که شما چه فکری می کنید ، اما من به شما اطمینان می
دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم . "
حدود یک هفته بعد
، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : " از وقتی که مادرت از اینجا رفته ، قندان
نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد ؟ "
"خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد."
او
در ایمیل خود نوشت : مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من
برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت
واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده . " با
عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش
دریافت نمود : پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! ، و در ضمن
نمی گم که تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است که اگر
او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود. با
عشق ، مامان
***************************
معما:می خوام بدونم کی از همه باهوش تر هستش جواب این معمارو توی پست بعدی میدم.در ضمن اصلا هم سر کاری نیست:
برادر زن جاسم،دایی زن قاسم میشه.حالا جاسم چه کاره زن قاسم میشه؟؟؟
همون طوری که بیشتر دوستان حدس زده بودن جواب معما میشه** پدرش**